هزار شکر سرم زیر پرچم حسن است
سید حجت بحرالعلومیپسندیدن42
بازدید3.1K
هزار شکر سرم زیر پرچم حسن است شب ششم شده، یعنی محرّم حسن است هزار شکر که زهرا خرید ما را باز که جمع ما همه در جنس درهم حسن است قسم به گریهکنانش که زود میبینیم قرار ما همه صحن معظّم حسن است چه غم که قفل زیاد است، از قضا و قَدَر کلید رفع بلا ذکر اعظم حسن است چقدر فاطمه میخواهدش کسی را که کنار داغ حسین، غمش غم حسن است نه اینکه اوّل ماه صفر، نه آخر آن محرّم و صفر ما، محرّم حسن است فقط نه کوچه و دیوار و آتش و سَم بود تمام کربوبلا مقتل غم حسن است * * * * در خیام حسین ز گریه طوفان شده قاسمِ ابنِ الحسن راهی میدان شده مادرش در فغان، عمّهاش موکنان وای حسین جان، وای حسین جان پسر فاطمه، جان زبرش میرود که جگر گوشهی برادرش میرود یادگار حسن، کرده در بر کفن وای حسین جان، وای حسین جان میآمد و عمّامهی بابا به سرش بود آمادهی جنگیدن با صد نفرش بود میآمد و رخسار برافروخته از عشق یک خیمه دل غمزده در دور و برش بود پروانهای از شوق پریده است به میدان آنچیز که میسوخت در او بال و پرش بود میخواست بگوید بِأبی أنتَ و ٱمّی لب بست در آنجا که عمویش پدر بود این شیر علیاکبر او؟ نه ولی انگار باید بنویسم که قاسم پسرش بود سنجیدن شیرینی قاسم به عسل نیست اصلاً عسل از ساختههای شکرش بود خیّاط خیمهها زره اندازهاش ندارد حرزی که عمو داده، به شال کمرش بود بغض جمل از حدّ تصوّر زده بیرون یک دشت پر از تیغ به دنبال سرش بود * * * * شرح بلای عظیم من معنی شد از وضعیت این تن جای سُمِ اسب و ببین به روی این لبهای خونی پهلوم شکسته و دارم از مادرت چندین نشونی شکر خدا که عاقبت فدای تو این جوونیم گرفته پهلوهام بوی نیزه ماه عسل میرم روی نیزه بیا و غصّهی من و به شادی و خنده بدل کن اینبار عمو جای پدر، این تازه داماد و بغل کن با بوسههات منو مصداق أحلی مِن عسل کن عمو حسین، عمو حسین جان ... گل پژمرده پژمردن نداره ز پا افتاده پا خوردن نداره مرا بگذار عمو، برگرد خیمه تن پاشیده که بُردن نداره