هزار شکر سرم زیر پرچم
سیدمهدی حسینیپسندیدن33
بازدید7.2K
هزار شکر سرم زیر پرچم حسن است شب ششم شده و یعنی مُحرّم حسن است هزار شکر که زهرا خرید مارا باز که جمع ما همه در جنس درهم حسن است بد است پیش کریمان که بیش و کم خواهی که کار و بار دو عالم از عالم حسن است قسم به گریهکنانش که زود میبینیم قرار ما همه صحن معظّم حسن است چه غم که گفت زیاد است از قضا و قدر کلید رفع بلا ذکر اَعظَم حسن است چقدر فاطمه میخواهدش کسی را که کنار داغ حسینش غمش غم حسن است فقط نه مرهم انبوه زخمهای حسین که اشک چشم عزادار، مرهم حسن است همینکه روضهی لایَوم را حسن فرمود دمیدهاند شروع عزا دَم حسن است نه اینکه اول ماه صفر نه آخر آن محرم و صفر ما، مُحرّم حسن است فقط نه کوچه و دیوار و آتش و سمّ بود تمام کربُبلا مَقتل غم حسن بود دعای دیشب تو زود مستجاب شده یتیم خانهی ما، خانهام خراب شده غریب هستی و آه غریب میگیرد دعای قلب شکسته عجیب میگیرد سبک شدی و چو پر روی دستهای منی چقدر شکل جوانی مجتبای منی بگو چیکار کنم داغ بی حسابت را نگفتمت که نگیر از رُخَت نِقابت را فرشتهها به کنارت از آه میسوزند به ما نگاه کن ای بیگناه میسوزند به روی خاک چرا چاک چاک میمانی بغل که میکنمت روی خاک میمانی حلال کن نوهی فاطمه عمویت را شبیه قاب دو دستم گرفته رویت را اگر که باز کنم باز میشود رویت حسن کنار من و شانه میزند مویت