هزار جهل بکردم که سر عشق بپوشم
محمدحسین پویانفرپسندیدن16
بازدید2.4K
هزار جهل بکردم که سِرِ عشق بپوشم نبود بر سرِ آتش مُیسرم که نجوشم (بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم)۲ شمایلِ تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم کعبه یک زمزم اگر در همه عالم دارد چشمِ عُشاقِ تو نازم که دو زمزم دارد هر کجا مُلک خدا هست حسینیهی توست هرکه را مینگرم شورِ محرم دارد نه مُحرم نه صفر بلکه همه دورهی سال کعبه با یادِ غمت، جامهی ماتم دارد روضهخوانِ تو خدا، گریهکنِ تو آدم اشک ارثیست که ذریهی آدم دارد (در آن نَفَس که بمیرم در آرزوی تو باشم)۲ بدان امید دهم جان، که خاکِ کوی تو باشم حسین... **** بیکَس و تنها بینِ بازار مسلم نهاده سر بر دیوار آه و واویلا، یابن الزهرا... ای صحرای ماریه، ای تلِ زینبیه بارِ دیگر رسیده، ایامِ مسلمیه **** امشب ای توئه بیا مردی که با دلِ فاطمه همدردی کن کوفیان در انتظارِ زینباند سنگها در دست و در تاب و تباند ای خدا شب شده و من چه کنم یک تن و این همه دشمن چه کنم اینجا گلوی طفل را بوسند با تیر صد حرمله در گردِ من پیداست برگرد اینجا تسلای یتیمان تازیانهاست سیلی جوابِ طفلِ بی باباست برگرد سنگ و سرِ مسلم اگر زیباست اما (سنگ و سرِ زینب چه واویلاست برگرد)۲ **** کوفه یعنی آهِ تو افسوسِ تو خندهی نامرد بر ناموسِ تو سخن از باغِ راه و گل دروغ است که بازارِ سنان سازان شلوغ است مرا از گفتنِ این جمله شرم است که بازارِ خریدِ نیزه گرم است (ز گوشِ دخترانت گوشواره)۲ تو واکن تا نگردد گوش پاره