هزار بار گر از تن جدا شود سرِ من
حاج سعید حدادیانپسندیدن1
بازدید1.3K
هزار بار گر از تن جدا شود سرِ من به آن سرم كه بیافتد به پای رهبرِ من به یك اشاره ی چشمت دل از كفم بُردی از آن زمان كه به من شیر داد مادر من مرا عزیز شمردند مردم كوفه كه ریختند عوضِ لاله سنگ بر سرِ من میان این همه نامرد غیر پیر زنی كسی نگشت در این شهر یار و یاور من ز اشك تا كه نهد مرهمی به زخم تنم هزار حیف كه در كوفه نیست خواهر من به جز دو طفل یتیمم به دشت كرببلا شهید توست دو رعنا جوان دیگر من فدای دختر مظلومه ی سه ساله ی تو میانه ی اُسرا داغ دیده دختر من خدا گواست كه هرگز نگشت با كافر جسارتی كه در این شهر شد به پیكرِ من سلام من به تو از آن لبی كه پاره شده