هزار بار تنت جابهجا شد و دیدم
حسین سیب سرخیپسندیدن3
بازدید2.1K
هزار بار تنت جا به جا شد و ديدم سرت جدا شد و رختت جدا شد و ديدم لبت كه تشنه شد و خشك شد به هم چسبيد به زور نيزه دهان تو وا شد و ديدم حسين جان گره معجر مرا شل کن همين که پيرهنت نخ نما شد و ديدم سر تو نيزه و شمشير ها گره خوردند شلوغ بود و صدا در صدا شد و ديدم دور گودال ازدحامی شد معرکه غرق در حرامی شد تکیه داده به نيزه ای آقا خاطرش محو خیمهها می.شد لشگر کوفه دوره اش کردن سنگ و تیرش زدند تا میشد آنقدر نيزه خورد بر جسمش نيزه بر روی نيزه جا میشد زخمی و ناتوان به خاک افتاد داشت روح از تنش جدا میشد تا میآمد دوباره برخیزد استخوان شکسته تا میشد لشگر آن دم که بر سرش میریخت همه آفاق نینوا میشد پیکرش را که پشت و رو کردند زخم ها تازه خوب باز میشد لگد شمر با غرور و غضب بر سر و صورتش رها میشد شمر وقتی که روی سینه نِشست کربلا تازه کربلا میشد سینه سنگین و حنجره پر خون نفسش سخت و با صدا میشد از گلو خنجرش نشد ببرد ولی افسوس از قفا میشد کاش میشد که زینبش نرسد یا که از روی سینه پا میشد کاش زینب به خیمه برمیگشت عرش مبهوت این عزا میشد آه ناموس حقّ در آن غوغا صید صد چشم بی حیا میشد نالهی مادرش شنیده که شد راز گودال بر ملا میشد حسین وای وای وای