هرکجا سینه زنت دست دعا بالا برد
حاج منصور ارضیپسندیدن28
بازدید2.7K
هر کجا سینهزنت دست دعا بالا برد مادرت با عجله دست عطا بالا برد بارها بوسه زد و پیش همه جسم تو را بر سرِ دوش، رسول دو سرا بالا برد ما کجا ظرفیت عشق تو را داشتهایم؟ نظر فاطمه ظرفیت ما بالا برد از روی خاک جدا کرد و حسینیه رساند ذرّه بودم و مهر تو مرا بالا برد پشت در ماند رُخَت تا که خجالت نکشد دست لطفت همه جا شأن گدا بالا برد رو به کعبه نزدم جز به تمنّای خودت نرخ توحید مرا کربوبلا بالا برد کم ندیدیم که بدکارهی بیتقوا را اشک در روضهی جانسوز شما بالا برد گریه کرده است، چو اسپندِ میان آتش هر که از تشنگیات سوخت، صدا بالا برد حرمله تیر زد و از کمرت بیرون زد همهی خون تو را زود خدا بالا برد ماندهام مات، زمانی که دعا می کردی این سنان بین دعا، نیزه چرا بالا برد؟ * * * * حسین، از تو خودم را جدا ببینم چه؟ اگر که صبح شود، من بلا ببینم چه؟ بیا و این شب آخر سخن بگو با من اگر به نیزه، تو را بیصدا ببینم چه؟ عبا به دوش و داری نماز میخوانی تو را بدون لباس و عبا ببینم چه؟ تنی که زینت دوش نبیاکرم بود به روی خاک بیابان، رها ببینم چه؟ عجیب دلهره دارم، سر تو را ببُرند خدا نکرده تو را زیر پا ببینم چه؟ همیشه بوده سرت سایهی سر زینب اگر سرت به روی نیزهها ببینم چه؟ به ضربه سنگ سرت گر شکست، من چه کنم؟ به ضرب نیزه، تنت نخنما ببینم چه؟ میان سجده دعا کن تنت کفن بشود اگر تنت وسط بوریا ببینم چه؟ اگر قرار شود بیتو من سفر بروم کنار محمل خود شمر را ببینم چه؟ * * * * امشب شهادتنامهی عشّاق امضا میشود فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا میشود واویلتا، واویلتا ... امشب ببین که مضطرم، آید صدای مادرت فردا بدون تو حسین، ریزم چه خاکی بر سرم واویلتا، واویلتا ... امشب لباس کهنه را، آماده کن با سوز و آه فردا همین را هم کسی، بیرون کشد از قتلگاه واویلتا، واویلتا ... امشب بیا شانه زَنَم، با گریه بر گیسوی تو فردا به دست این و آن، ترسم بیفتد موی تو واویلتا، واویلتا ... امشب ابوفاضل بوَد، گرم طواف خیمهها فردا سنان و حرمله، آتش کشند بر خیمهها واویلتا، واویلتا ... امشب اجازه میدهی، بوسه زَنَم پا تا سرت فردا تو را گُم میکنم، بر هم بریزد پیکرت امشب به دوش مادری، شش ماهه آهسته بخواب فردا به دنبال سرش، آواره میگردد رباب امشب درآور جان من، انگشترت را مهربان فردا به غارت میبرد، با بیحیایی ساربان امشب بیا حضری ببر، با گریه روی چادرم فردا شبیه مادرم، چه ضربههایی میخورم