هردلی كه دچار لیلا بود
حسن حسینخانیپسندیدن2
بازدید3.2K
هردلی كه دچار لیلا بود خوشی روزگار لیلا بود از كرامات عاشقی است اگر نام مجنون كنار لیلا بود میل صحرا نشینی مجنون بیشتر اعتبار لیلا بود آنچه دلهای بی شمار ی داشت محمل در غبار لیلا بود بی نیاز است از عبادت ما كعبه ای در حصار لیلا بود امشب ای عشق در طواف توام سیزده شب در اعتكاف توام بال با من، پریدنش با تو سمت بالا كشیدن با تو شوق تنزیل آیه ها با من جبرییل آفریدنش با تو گندم كال مزرعه با من فصل گرم رسیدنش باتو نخل با من رطب با من دست مشتاق چیدنش با تو سجده بر خاك پای تو با من دست بر سر كشیدنش با تو قل هو الله یا احد یا هو وحده لا اله الا هو كعبه آن قدر بی تو زیبا نیست بی حضورت مطاف دنیا نیست بی سبب رد نكرد مریم را این طرفها كه جای عیسی نیست كعبه مختص حال امروز است مثل دیروز ومثل فردا نیست سوره ات را خودت نزول بده ورنه جبریل مرد اینها نیست تو كه از این طرف نمی آیی پس چه بهتر درحرم وا نیست ای مسیحای سبز بنت اسد آیه لم یلد ولم یولد ای كه صبح ازل شروعت بود كهكشان حیطه ی طلوعت بود بهترین لحظه ها برای خدا لحظه ی سجده خشوعت بود آنچه دیشب مرا سلیمان كرد خواب انگشتر ركوعت بود چاه وقفی ونخل های بلند حاصل چله های جوعت بود ای سر آغاز مرد بی پایان ای كه صبح ازل شروعت بود كس ندیده است ارتفاع تورا آفتاب تورا شعاع تورا به نگاهت كمی نقاب بده فرصتی هم به آفتاب بده از خودت از بیان شرح خودت دست پیغمبران كتاب بده تا رطب های من شود باده نخلهای مرا شراب بده تا بلنداترین صدات كنم به لبم حق انتخاب بده یا علی یا علی بهارم باش فصل جان دادنم كنارم باش این همه مستجیر مال شماست التماس فقیر مال شماست مرد دیروز حضرت امروز از احد تا غدیر مال شماست تا خدا بوده تا خدایی هست لقب یا امیر مال شماست از تمامی فرش های زمین تكه ای از حصیر مال شماست از سر سفره ی مدینه فقط نمك و نان وشیر مال شماست زندگی تو مثل مردم نیست نان تو از تبار گندم نیست بی نظیر عرب بدون مثل آفتاب عجم بدون بدل یا هو الظاهر و هوالباطن یا هوالآخر وهو الاول تو رسیدی و وحشت افتاده است بر سر شانه های لات و هبل اسدالله غزوه ی احزاب یل میدان لحظه های جمل مرد دلدل سوار روز احد آینه دار خشم عزوجل الامان از سوار آمدنت وقت با ذوالفقار آمدنت نام تو بوی سیب می آرد روی دلها بهار می كارد تو همان پیر مرد نخلستان پیر مردی كه نان جو دارد ای كه دلتنگ صبح زهرایی گریه ی چشم های تو دارد اول كوچه ی بنی هاشم روی تابوت شهر می بارد غسل نیلی فاطمه هر شب خاطرات تو را می آزارد [نمی تونم از کوچمون رد بشم چیکار کرده این کوچه با روح من یه عمره ازت شرمسارم عزیز منو بسته بودن تو رو میزدن] هیچ كس مثل تو حبیب نداشت سر سفره نسیم نداشت ***