هربار نامت آمد بسیار گریه کردم
حاج جواد حیدریپسندیدن10
بازدید500+
ای جان جهان جهان جان ادرکنی قیوم زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دم مسیحا الغوث یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی هربار نامت آمد بسیار گریه کردم بسیار نامت آمد هربار گریه کردم پای غم تو باید از دست رفت اما من که نشد بمیرم ناچار گریه کردم تا ماجرای در را از مادرم شنیدم شد خانه بر سر من آوار گریه کردم در کوچههای روضه بر روضههای کوچه هی سر گذاشتم بر دیوار گریه کردم وقتی شنیدم از غم تا صبح گریه کردی شب تا سحر نشستم بیدار گریه کردم یک بار این سه ماه آخر نشد بخندی تب داشتی بمیرم تبدار گریه کردم میسوخت سینهی من در آتش غم اما تا گفت روضهخوان از مسمار گریه کردم من عهد کرده بودم با نام تو ببارم بسیار نامت آمد بسیار گریه کردم ****** گرچه از درد فشردهست به هم دندانت ای گل سرخ بمان باز در این گلدانت باب حاجات چرا روی علی بسته شدی نکند از من مظلوم تو هم خسته شدی چه دعایی بکنم باز تو اعجاز کنی باز من در بزنم باز تو در باز کنی تو مسیح منی اما نفست تنگ شده روزگار من و بازوی تو همرنگ شده فاطمه دل نکن از قول و قرار ازلی جای نه سال نود سال بمان پیش علی پاشو از جا که گرفتارم و دشمن شادم در همه عمر بهپای تو فقط افتادم جگرم را شرر زخم زبانها سوزاند صورت سوختهات زندگیام را سوزاند گفتهام فضه از این خانه کفن را ببرد اصلأ ای کاش خدا قبل تو من را ببرد چه کنم فاطمه با اینهمه سرگردانی قول دادم به حسین و حسنت میمانی خبر تلخ مرا باد در این عالم برد مرد خیبر شکن شهر زنش سیلی خورد ******* این سخن ورد زبانها افتاد دیدی آخر علی از پا افتاد