هر کجا رفتم شنیدم صحبت جاماندههاست
حاج علی کرمیپسندیدن11
بازدید800+
هرکجا رفتم شنیدم صحبت جاماندههاست جای من هم در میان هیئت جاماندههاست کربلا روزی هر کس شد گوارای وجود آرزو ماندن به دل هم قسمت جاماندههاست یک زیارتنامه خواندن ظهر روز اربعین گوشهی صحن و سرایت؛ حسرت جاماندههاست بعد زوار حریمت حالی هم از ما بپرس نوبتی هم باشد آقا نوبت جاماندههاست ******* شاید ما کم برات گریه کردیم شاید ما کم برات ناله کردیم ولی همین گریه و نالهها رو خرج جا موندن سه ساله کردیم انقدر از ما برمیومد آقا شلوغ کن روضه باشیم تو هیئت ما قبل از اینکه روضهخونا بگن خواهرتو زدن، زدیم تو صورت فدای اون سری که بعد چهل روز به پیکرت رسید ما بمیریم فدای جسمت که ازش یه پیرهن به خواهرت رسید ما بمیریم چجوری جون ندیم و از اون تنی که موند زیر نور خورشید بگیم میذاشتی ما میاومدیم کربلا به خواهرت خسته نباشید بگیم ******* زینب رسید کشتهی بی سر قیام کن باز از رگ بریده به خواهر سلام کن یک اربعین که حرمت من را نداشتند تو لااقل به خواهر خود احترام کن جان داده ام ولی نخ معجر ندادهام ****** پیر مرده خواهراتو محلهی یهودی کتک خوردند شبی که تو روی نیزه بودی چهل تا منزل غم چی داشت بجز کبودی ******* وای از بازار آزارهاشون کبودیها مونده جاشون کوچه کوچه میریخت اشکم دورم پر بود از نامحرم ****** خندههای قاتلانت آتشم میزد حسین نه خیالت جمع بی شمر و سنان برگشتهام زینبم من آنکه شام و کوفه را درهم شکست از غیورانهترین جنگ جهان برگشتهام ای تمامی غرور من فدای غیرتت از نبردی بی امان با خیزران برگشتهام سِر مستور امیرالمومنین بودم ولی از میان مجلس نامحرمان برگشتهام سیر کن از اینکه یوسف از چه بازاری گذشت با تو سربسته بگویم از همان.... ****** از صبح تا شب زدنم مگه امون میدادند؟ مستهای شهر ماها رو به هم نشون میدادند ****** عزیز فاطمه برخیز بهر استقبال که زینب آمده با یک جهان شکوه و جلال ز قهرمانی خود بر تو شاهد آوردم ببین به جسم کبودم مدال روی مدال رقیهی تو کتک خورد و التماس نکرد به استقامت طفل یتیم خویش ببال بنفشه رفتم و مانند لاله برگشتم مرا ببخش مانند سه ساله برگشتم ******* گوشواره هاش اومده خودش به زیر خاکه اسیر زجر شده بود حالا اسیر خاکه اونیکه دخترتو بغل میگیره خاکه با گریه از پیش ما رفت گرسنه بود از دنیا رفت ****** هر شب گرسنه خفت ولی سیر گریه کرد ******* همین جا بود که دلها گرفت و کسی روی تن تو جا گرفت و سرت را یک کمی بالا گرفت و از پشت سرت سر را گرفت و ******* کندی خنجر شمر نفس برات نمیذاشت از روی سینهی تو پاهاشو برنمیداشت هر ضربه زیر گلو یه زخم تازه میکاشت ****** پیری زمینگیرم صبوری ناخوشاحوال یادم نرفته گیر کردی بین گودال چیزی برای ما ز تو باقی نذاشتند تقسیم شد عمامه و خود و ردای تو جان دادهام ولی نخ معجر ندادهام برخیز و باز صبر مرا مستدام کن سایه ندیده سایهی او را بلندشو خورشید را برای ربابت حرام کن از حرمله نمیگذرم که به خنده گفت هان ای رباب بر سر طفلت سلام کن