نگو از پاره جگر بگو از روی کبود
حسین محمدیپسندیدن0
بازدید24
نگو از پاره جگر، بگو از روی کبود نگو از جعده بگو قاتل من قنفذ بود بگو عبدالزهرا، روضههای حسنو توی هفت سالگی تو مدینه کشتند منو داد کشید رو سر مادر من هی فریاد کشید حواله را که مادرم نمیدادکشید مرد جلاد کشید پشت هم میزد، مرد بد دهن میزد هر چی التماس کردم که نزن، میزد چشم من سالم، چشم مادرم تاره کاش یه دونه سیلی هم تو گوش من میزد آه حسن جان حسن جان حسن جان...