نگاهت مبداء تاریخ انسان است، آقاجان
امیر کرمانشاهیپسندیدن4
بازدید4.2K
نگاهت مبداء تاریخِ انسان است، آقاجان نگاهی که قَسیمِ کفر و ایمان است، آقاجان خدا با قصّهی پُر غصّهی یوسف به ما آموخت همیشه جای یوسف کنج زندان است، آقاجان نه آن هارونِ گرگ، آن نارَشیدِ زشتِ عباسی که خود هارونِ تو، موسی بنِ عِمران است، آقاجان تَقیّه شد سلاحت تا بماند زنده این مکتب که گاهی ماه، پشتِ ابر پنهان است، آقاجان زمانی اِبنِ یَقطین گفت و کلِّ راویان گفتند که این بابَالحوائج بابِ عرفان است، آقاجان نه تنها مشهد و قم بوی گلهای تو را دارند که عطرت منتشر در کلِّ ایران است، آقاجان دَمی هم غافل از احوالِ یاران نیست قلبِ تو که حتّیٰ فکرِ اُشترهای صَفوان است، آقاجان بگو از امتدادِ خونِ خود با قومِ خونآشام تویی آرامش و بعدِ تو طوفان است، آقاجان بهشتی هست در بغداد نامش کاظمینِ توست ولی حس میکنم آنجا خراسان است، آقاجان متاعی سخت کمیاب است آقایی شبیه تو اگر چه مثل ما نوکر فراوان است، آقاجان **** ای امیدِ همه، ای چارهی حیرانیها ای دوای همهی درد و پریشانیها سفرهات کرد نمکگیر همه دنیا را روضهات راه نجاتِ همه زندانیها سیّدی دست مریزاد رسیده یک عُمر کرمِ ایل و تبارِ تو به ایرانیها عاشقی در همه جا دردسری بود ولی ما رسیدیم از عشقِ تو به آسانیها **** نفَسِ گرمِ تو با آن زنِ بَدکاره چه کرد؟ که گذشت از همهی بیسر و سامانیها