نگاه کودکیات دیده بود قافله را
میثم مطیعیپسندیدن3
بازدید2.5K
نگاه کودکیات دیده بود قافله را تمام دلهرهها را، تمام فاصله را هزار بار بمیرم برات میخواهم دوباره زنده کنم خاطرات قافله را تو انتهای غمی از کجا شروع کنم خودت بگو بنویسم کدام مرحله را چقدر خاطرهی تلخ مانده در ذهنت ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را چه کودکی بزرگی است این که دستانت گرفته بود به بازی گلوی سلسله را میان سلسله در مسیر خطر گذاشتی به دل درد داغِ یک گِله را چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر به روی خویش نیاوردهاید آبله را دلیل قافله میبرد پا به پای خویش نگاهِ تشنهی آن کاروان یک دِله را هنوز یک به یک، آری به یاد میآری تمام زخم زبان های شهرِ هلهله را مرا ببخش که مجبور میشوم در شعر بیاورم کلماتی شبیه حرمله را بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت که در تلاطم خون دید قلبِ قافله را