نگاه چشم تَرم کلّ صحنهها را دید
حسین محمدی فامپسندیدن10
بازدید2K
نگاه چشم تَرم کلّ صحنهها را دید در این میان فقط از دست زجر میترسید اگرچه سینهام از حُرم زهر میسوزد ولی وجود من از داغ کربلا خشکید چه گویمت که کجا رفتم و چهها دیدم در اوج کودکیام قامتم زِ غصّه خمید چه گویمت که در آنجا چه ظلمها کردند چه لالهها چقدَر غنچهها که دشمن چید چه گویمت من از آن لحظه که عمو میرفت کنار آب رسید و نَمی از آن نچشید چه گویمت که امامی زِ صدر زین افتاد و نیزهها که تن پادشاه را بوسید مقابل من و عمّه رقیه سیلی خورد هزار مرتبه از درد هِی به خود پیچید میان قافله او را نشانه میکردند چه لحظهها که مغیلان به پای او نرسید