نگاه میکنم همهاش زخمه
حاج اسلام میرزاییپسندیدن1
بازدید76
نگاه میکنم همهاش زخمه یه جای سالم نداری رو تن قاتل تو نیزهها بود و قاتل من خندهی دشمن با کینههای بیحساب تو رو زدن لبتشنه بودی جای آب، تو رو زدن با نیت و قصد ثواب، تو رو زدن تو رفتی زینبت شد آواره مونده برام یه پیرهن پاره یه جوری تازیونه زد نامرد که گوشهی لبم شده پاره وای حسین، وای حسین... بمیره زینبت چرا داداش سر تو روی نیزه آویزه؟ نمیدونی چقدر برام سخته نگاه دور محملم هیزه دستم گره خورد به طناب، منو زدن رفتم جلو جای رباب، منو زدن نزدیکی بزم شراب، منو زدن کنار خیمه چادرم سوخته داداش نبودی معجرم سوخته رقیه دیشب درِ گوشم گفت: عمه ببین موی سرم سوخته