نگاه مشرقیان از دلم چو تاب گرفت
سید جواد ذاکرپسندیدن16
بازدید1.3K
نگاه مشرقیان از دلم چو تاب گرفت برای دیدن تو دیده ام شتاب گرفت تو کیستی ز کدامین دیار آمده ای که از شراب غمت قلبم التهاب گرفت زمان کودکی ام را به یاد آوردم شبی که عکس تو را مادرم به قاب گرفت اگرچه عشق گناه است من گنهکارم ز گاهوارهی من جرم ارتکاب گرفت به پیش پای تو خورشید ذره ای ذلیل تو جلوه کردی و از شرم آفتاب گرفت چرا شکفته نباشم گلابدان هزار باغ گل سرخ دیدم و رفتم تراب دسته گل از آل بوتراب گرفت ز گاه بی کسی است زخم شد دل زینب سوار اسب شدی خواهرت رکاب گرفت من از صلابت زینب چگونه شرح دهم که پای اهرمنان را جمله در طناب گرفت