نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نکش، نکش، موی سرم رو بیهوا نکش نکش، نکش، معجرمو از رُو سرم نکش نزن، نزن، جونی نمونده به تنم نزن نزن، نزن، ناخن تو رُو صورتم نزن خنجر کُند را نمیبخشم که سبب شد پشت و رویت کرد * * * * بگو تُو خرابه بندم نکنند بیشتر از این گلهمندم نکنند بهخدا خیلی سرم درد میکنه بگو از موهام بلندم نکنند زدنم، نبودی هر چی زدم فریاد زدنم، عروسکم روی خاک افتاد زدنم، تُو بیابون با دست بسته زدنم، ببین که دندونم شکسته * * * * بابا غروبی پيش دختر بچهها رفتم گفتم منم بازی، ولی آنها هولم دادند یکی از روزها دُخت یزید آمد به دیدارم نترسیدم، به پیشش با وقار کامل ایستادم لباسم کهنه بود و طعنه میزد چون کنیزانم ولی من با سکوتم بر همه درس ادب دادم * * * * پشت دروازه پای من لرزید واژهی ترس جای من لرزید در دلت نیز آرزویی بود که اگر پیش من عمویی بود نان و خرما کسی داد به من که دلم پُر شود ز غصه و غم خار در پا، طناب در گردن عاقبت زجر شد سفر بر من طناب بر یتیم یعنی چه؟ تازه فهمیدم لفظ کنیز یعنی چه * * * * عموم رُو نِی خیلی غم خورد به ما چشم نامحرم خورد یهتازیونه چندباری به جای من به عمهم خورد منو نزن، انقدر منو آزار نده از صورتم آستینمو کنار نده سینهم شکست، با زانوبند فشار نده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد