نوشت اول شعرش بهنام حضرت عشق
حسین محمدی فامپسندیدن3
بازدید2.4K
نوشت اول شعرش به نام حضرت عشق و باز می کند امشب زبان به مدحت عشق کسی که شعر خودش را نگفته میداند که هست از برکات وجود و رحمت عشق اگر چه قافیهی شعر دست و پا گیر است شروع می کند این بار هم به زحمت عشق منی که مثل همیشه خراب و حیرانم منی که گرم سرودن شدم به نیت عشق کسی که آمدنش را خدا تبارک گفت کسی که آمد و شد منتهای زینت عشق ترنمات لبش آیه های کوثر بود و داد خاتمه بر افترا و تهمت عشق عجیب نیست که مولود بی نظیر رضا شود برای همیشه امام عصمت عشق سلام بر گل رویش بگو به قصد برات نثار این پسر حضرت رضا "صلوات شکوه بی بدل لطف و مهر و جودی تو و بانی همهی خلقت و وجودی تو گرفته دور و برت را هزار پروانه چرا که خوشتر از عطر و گلاب و عودی تو تویی نتیجهی نذر و توسلات پدر و ربنای قنوت و دم سجودی تو ادامه داشت هنوز حرفهای مردم شهر تو ای سلالهی زهرا اگر نبودی تو تو استجابت سبزی به دستهای گدا زلال جاری فیضی شبیه رودی تو پس از امام حسن سفرههای رنگینی برای مردم بی دست و پا گشودی تو تو دستگیر همه هستیای خدای کرم که هیچ چیز نمی خوای در ازای کرم منم همیشه مرید درِ تو باب مراد دوباره قرعهی فالم به نام تو افتاد ببخش این همه بد کردهام به جان خودم نگاه گرم و صمیمی تو به من رو داد چه قدر حاجت ناگفته را روا کردی دم تو گرم و شود خانهی دلت آباد خوشا به حال گرفتار تو که مانند رهایی است - اسیری به دست تو صیاد هزار مرتبه شکر خدا که سائلم و کرامت تو مرا در کنار تو جا داد خلاصه این که منم خاکسار این درگاه مزن به سینهی من دست رد امام جواد تمام آبروی من به زیر دین شماست تمام آرزویم صحن کاظمین شماست یا جوادالائمه یا جوادالائمه