نور نبوی پور علوی
ابوذر روحیپسندیدن8
بازدید6K
(نور نبوی، پور علوی فرزند حسن، یل مرتضوی) ٢ یک تنه به دل لشکر میزنه بیسپر بدون خود و جوشنه نعرههاش باعث وحشت دشمنه این پسر خَلَف صالح مولا حسنه شده نوبت اولاد حسن زنده گشته باز هم یاد حسن بیزره اومد با یه کفن شاخه گل شمشاد حسن (اِنّی اَنَا القاسم مِن نَسلِ علی) جانم به صداش، حُرم نفساش میدون نبرد، محوه تو نگاش صورتش شبیه ماهی که روشنه یاعلی میگه و شمشیر میزنه مرتضاست که در خیبر و میکَنه این پسر خَلَف صالح مولا حسنه شاگرد علمدار حسین سرلشکر و سردار حسین با نامهی بابا اومد و وا شد گره از کار حسین (اِنّی اَنَا القاسم مِن نَسلِ علی)