نصب اپلیکیشن نوا
تصویر کربلایی نریمان پناهی - مورم امّا می‌شوم روزی سلیمان با حسن

مورم امّا می‌شوم روزی سلیمان با حسن

[ کربلایی نریمان پناهی ]
مورم امّا می‌شوم روزی سلیمان با حسن
می‌شوم پشت در این خانه، سلطان با حسن

یا حسن‌، یا حسن...

(یا حسن‌جان، یا حسن‌جان، یا حسن‌جان، یا حسن)۲

چرخه‌ی عمر من و تو نیست جز تکرار عشق
هست آغاز از حسین و هست پایان با حسن
 
(یا حسن‌جان، یا حسن‌جان، یا حسن‌جان، یا حسن)۲

پشت هر یک یاحسینم، باطناً یامجتباست
من، حسینی‌‌ام اگر هستم به قرآن با حسن

(یا حسن‌جان، یا حسن‌جان، یا حسن‌جان، یا حسن)۴

در جمل امر علی این بود کار مجتباست
خیمه‌ی فرماندهی با ماست و میدان با حسن

(یا حسن‌جان، یا حسن‌جان، یا حسن‌جان، یا حسن)۲

کربلا حرف از یتیمان حسن، کمتر بگو
فاطمه، غش کرد از بس هست گریان با حسن

ناله می‌زد تا عمو امّا صدا معلوم نیست
در شلوغی، قتلگاهِ کربلا معلوم نیست 

روی پنجه ایستاده تا ببیند، نه نشد
آن‌که افتاده به زیر دست‌وپا معلوم نیست

حلقه‌حلقه شامیان و حلقه‌حلقه کوفیان
هست دعوا درحرامی‌ها، چرا؟، معلوم نیست

پا زمین می‌کوبد و می‌‌نالد عمّه! کو عمو
او نفس دارد؟ ندارد؟ ای خدا معلوم نیست

پیرمردی با عصا آن‌جاست حتماً نذر داشت
نوبت تیغ است و یا سنگ و عصا، معلوم نیست

تا سنان را دید، طفلی بر دهان کوبید گفت:
می‌زند او نیزه را امّا کجا معلوم نیست

آن‌طرف، دور از شلوغی، نعل‌بندی گرم کار
نعل‌های تازه دارد، ماجرا معلوم نیست

عمّه یاد مادرش افتاد، سیلی، شعله، در
وایِ من، زهرا میان کوچه‌ها معلوم نیست

مشت عمّه باز شد وقتی حسن را دید گفت:
زنده می‌ماند میان این بلا؟ معلوم نیست

باورش سخت است امّا تا عمو جانش رسید
کار زهرا بود؟ شاید مرتضی، معلوم نیست

او در آغوش عموجان، هردو را می‌دوختند
این بدن با آن بدن در کربلا معلوم نیست

او در آغوش عموجان، اسب‌ها هم سُم زدند
وای طوری که حسین از مجتبی معلوم نیست

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل