نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

نه یاوری، نه مسجدی، نه منبری امامِ من، اَلا امامِ عسکری... تویی که از درگاهت نراندهای کافر را دخیلم آقای من منم گدای سامرا... خسته از بی پشتوانگی خسته از این چندگانهای تو کجا قصر معتمد؟ تو کجا حصر خانگی؟ لَهیبِ شَکّ و شبهه اصحاب دسیسههای جعفر کذاب هجوم شَهنههای عباسی به خانه ات بدون دَقُّ الباب چه شد که خواستی دَمِ آخر به دست کودکت شوی سیراب نه یاوری، نه مسجدی، نه منبری امامِ من، اَلا امامِ عسکری... تویی که از درگاهت نراندهای کافر را دخیلم آقای من منم گدای سامرا... **** خسته از دست روزگار خسته از درد بیشمار بی کسی پشت بی کسی انتظار پشت انتظار قدت خمیده چهرهات محزون چه کرده این چنین دلت را خون برای لحظهای غم مهدی نمیرود ز سینهات بیرون مشقت تو را نمیفهمد کسی به غیر نرجس خاتون اسیر ظلم، اسیر سوء ظن شدی به سامرا حسنتر از حسن شدی هزار شکر که لااقل کفن شدی ای بیکفن حسین حسین...
هنوز نظری ثبت نشده