نه فقط عرش حصیرِ قدمِ فاطمه است
مجتبی رمضانیپسندیدن5
بازدید200+
نه فقط عرش حصیرِ قدمِ فاطمه است علّتِ خلقِ دو عالم، علمِ فاطمه است به خدا هیچکجا راهِ نجاتی نبود هرچه دادند به ما از کرمِ فاطمه است ذکرِ یا فاطمه نقش است به سربندِ علی یا علی ذکرِ دم و بازدمِ فاطمه است رویِ نامش همهی اهلِ کرم حساساند استجابت به خدا در قسمِ فاطمه است دگر از آتشِ دوزخ چه هراسی داریم؟ تا اماننامهی ما با قلمِ فاطمه است ظاهراً خلوت و خاکیست ولی در باطن دلِ هر شیعه ضریحِ حرمِ فاطمه است پسرِ فاطمه یک روز میآید از راه ای خوش آن روز که پایانِ غمِ فاطمه است * * * * چیزی از مادرِ ما نمونده بود مثلِ سایه بود شبایِ آخرش اگه بیمادری بینِ هیئت هست روضهمون تقدیمِ روحِ مادرش کسی که تو خونه بستری میشه حق داره یهخورده حوصلهش کمه دوست داره بگن الهی خوب بشی دوست داره همه بیان به دیدنش * * * * سخته مادرت جلوت درد بکشه یا بخواد پا بشه اما نتونه کسی که بستری میشه دو سه ماه کیا اومدن رو یادش میمونه این شبایی که پر از جراحتم چشمِ من از صبح تا شب به این دره چرا سلمان نمیاد عیادتم؟ * * * * یکیم که عیادتش اومد گفت باید بدونِ زهرا سر کنید بعیده زنده بمونه تا سحر واسه دفتش ما رو هم خبر کنید * * * * آخ امام حسن چه غربتی کشید زخمیِ تنهاییِ زمونه بود تو مراسمش نشد داد بزنه کفن و دفنِ مادرش شبونه بود همه رفتند روزِ سوم در مجلسِ مادرِ سادات از قضا قاتلش هم آنجا بود داد زد فاتحه مع الصلوات *حیدر و کودکانِ مظلومش در کنارِ ابوذر و سلمان چهرههاشان پر از غم و بغض و چشمها جایِ اشک خونگریان عدهای آمدند و با طعنه نمکی رویِ زخم پاشیدند عده هم به حالِ زارِ علی دورِ مسجد یواش خندیدند* شهر خالیست در نگاهِ علی جایِ زهرا چقدر خالی بود زنِ همسایه گفت آهسته طعمِ حلوا چقدر عالی بود روضهخوان گفت با تشکر از دوستان و از زحمات از قضا قاتلش هم آنجا بود داد زد فاتحه مع الصلوات به علی نیز تسلیت گفتند همهی آنها که باعثش هستند یادشان رفته دستِ مولا را خودشان با طناب بستند یادشان رفته آن همه هیزم آتشی را که پشتِ در بردند باعثِ قتلِ فاطمه هستند حال خرمایِ ختمِ او خوردند همه رفتند روزِ سوم در مجلسِ ختمِ مادرِ سادات از قضا قاتلش هم آنجا بود داد زد فاتحه مع الصلوات