نمی فهمید چکمه روی لبهای که میکوبد
سیدرضا نریمانیپسندیدن7
بازدید700+
نمیفهمید چکمه روی لبهای که میکوبد ته گودال بودم شمر را هوشیار میکردم اگر دلواپس من بودهای، من بیشتر بودم میان بستگان خود به تو وابستهتر بودم رسیده لحظهی مرگم سراغم را نمیگیری به شوق دیدنت از صبح خیره به در بودم میان بسترم جان میدهم حالا تک و تنها منی که لحظهی جان دادن چندین نفر بودم نگاه اولم را بین آغوش تو خندیدم از آن بدو تولد با تو یک جور دگر بودم هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم میان التماس من تو را هر کس که امد زد چه برمیآمد از این دست تنها یک نفر بودم به پیش چشم من ده اسب از روی تنت رد شد تو خونین پیکر و من بیشتر خونین جگر بودم تو شأنت دامن زهراست نه مخروبهی خولی سرت را از تنورش در میآوردم اگر بودم بهانه تا نگیرد از نبود تو یتیمانت برای بچهها عمه بودم هم پدر بودم سوار ناقهها کردم همین که دخترانت را برای محملم دنبال محرم دربهدر بودم تویی که شرط ضمن عقد من بودی خبر داری که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم تو را با خیزران میزد مرا ساکت کند دشمن حلالم کن برادرجان برایت دردسر بودم باد گرمی وزید در گودال شمر آمد پرید در گودال روی سینهی حسین نشست خنجرش را کشید در گودال یا بردار از روی حنجر دشنه یا تر کن لبهای این لب تشنه کمتر اذیتش کنید نزدیک سه ساعته توی گوداله کمتر اذیتش کنید چشم مادرش هیره سوی گوداله کمتر اذیتش کنید خواهرش میبینه دست و پا میزنه کمتر اذیتش کنید پیرمردی داره با عصا میزنه غریباً وحیداً فریدا میگفت خواهرش دیر رسیدا غریباً وحیداً فریدا میگفت موتو خیلی کشیدا والا وقاهت داره خیمه نرید برادرم رو خیمه غیرت داره ای حسین...