نفسش سرد شد و، خون سرش ریخت زمین
حاج حسین سازورپسندیدن2
بازدید1.8K
نفسش سرد شد و، خون سرش ریخت زمین مثل اشکِ پدرش بال و پرش ریخت زمین ضربهای آمد و فرقِ سر او را وا کرد استخوانش چو ترک خورد، سرش ریخت زمین پدرش داشت دمِ خیمه تماشا میکرد از روی اسب تنِ گلپسرش ریخت زمین با چه حالی سر نعشِ علیاکبر آمد تکههای پسرش دور و برش ریخت زمین دست تا زیرِ تنش برد، بدن ریخت به هم بدنش از سرِ دست پدرش ریخت زمین همۀ دشت پر از پارۀ اکبر شده بود پاره شد قلب پدر، تا جگرش ریخت زمین مرگ خود را پدر از دست خدا میخواهد بردن این بدن پاره، عبا میخواهد ***