نفسِ گرمِ تو با آن زنِ بدکاره چه کرد
امیر کرمانشاهیپسندیدن7
بازدید12.4K
نفَسِ گرمِ تو با آن زنِ بدکاره چه کرد که گذشت از همهی بیسر و سامانیها قتلگاه آمدهای یا که به زندان آقا؟ ساقِ پایت چه شده؟ وای از این جانیها تازیانه، غل و زنجیر، جسارت، دشنام چهارده سال تو بودی و پریشانیها یوسفِ فاطمه و تختِ در و چهار غلام کرده تغییر چرا رسمِ مسلمانیها؟ پیکرت روی زمین ماند؟ نماندند اما دختر و خواهرِ تو بین بیابانیها سرِ جدّت که جدا شد همگی شیر شدند شمر آمد به حرم کرد رجزخوانیها **** یک مرد نبود تا بگوید نامرد این زن که تو میزنیش ناموسِ علیست ای بیشرف! ای نمکنشناس دست از حسینِ من بردار ای بیشرف! پاتو از سینهی حسینِ من بردار