نفَسِ گرمِ تو با آن زنِ بَدکاره چه کرد؟
امیر کرمانشاهیپسندیدن9
بازدید6.6K
نفَسِ گرمِ تو با آن زنِ بَدکاره چه کرد؟ که گذشت از همهی بیسر و سامانیها قتلگاه آمدهای یا که به زندان آقا؟ ساق پایت چه شده؟ وای از این جانیها تازیانه، غل و زنجیر، جسارت، دُشنام چهارده سال تو بودی و پریشانیها یوسفِ فاطمه و تخته دَر و چهار غلام کرده تغییر چرا رسمِ مسلمانیها؟ پیکرت روی زمین ماند؟ نماندند امّا دختر و خواهرِ تو بین بیابانیها سرِ جدّت که جدا شد همگی شیر شدند شمر آمد به حرم، کرد رجزخوانیها **** معصومیت از حرم به میدان آمد زانو زده حرمله خدا رحم کند **** یک مَرد نبود تا بگوید نامرد این زن که تو میزنیش ناموسِ علیست