نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

نفس نفس بریده بودم دیدم مدینه رو ندیده بودم، دیدم یه لحظه یاد فاطمه افتادم چیزایی که شنیده بودم، دیدم طوعه رو از پشت در به خونه برگردوندم تو کوچه گیر افتادم، روضهی زهرا خوندم لشکریان خیرهسر، چهل نفر به یک نفر فاطمه مونده پشت در، چهل نفر به یک نفر الهی غم نبینی که غم دیدم خندهی مردمو به گریهم دیدم به جای قنفذ و مغیره اینجا حرمله و خولی رو با هم دیدم شلوغه دور شمر و منم که تنها موندم برام که گودال کندن، روضهی گودال خوندم لشکریان بیوفا، نمیبُرن سر از قفا عقیله میزند به سر، چند نفر به یک نفر کوفهی بیحیا که جای زن نیست بازارا جای سوزن انداختن نیست خدا اباالفضلو نگهداره که خیلی از حرفا قابل گفتن نیست یابن رسولالله من دعا به جونت کردم حرف پیمبر اومد، یاد جوونت کردم فَقَطَّعوهُ بِالسیوف، هجا هجا شده حروف مقابل چشم پدر، چند نفر به یک نفر **** (تو این همه شدی و من هنوز یک نفرم نفس بکِش پسرم شده پُر از علیاکبر تمومِ دور و بَرم)
هنوز نظری ثبت نشده