نشسته پدری بر سر خاک پسر
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن6
بازدید2.6K
نشسته پدری بر سر خاک پسر گرفته به برش سینه ی چاک پسر ز بغضی لبا لب به وسعت صحرا که میرسد بر مشام او عطر مادرش زهرا ای آرامش من بشنو خواهش من برخیز و بیا تا نزدیک دل خیمه ها تا به خیم آمد خبر تو بی کس و مضطر شد پدر تو قاتل من شد زخم سر تو علی... یا علی اکبر یا علی اکبر ببین مادر تو مو پریشان بکند خدا داغ تو را بر من آسان بکند دوباره به این نیمه جان بگو بابا دوباره بر خیز و روبرویم اذان بگو بابا دست چاره سازِت چشم نیمه بازت آوای عجازت از یادم نرفته علی یاد جمال شبه رسولم یاد خصال مثل بتولم حق کند از این خسته قبولت علی... تا به خیم آمد خبر تو بی کس و مضطر شد پدر تو قاتل من شد زخم سر تو علی... یا علی اکبر یا علی اکبر قدای تو پدر جان ناقابل من شده قاتل تو خنده ی قاتل من پدر جان بمان در پناه رب الناس خدا برایت نگه بدارد عموی من عباس چشم نا امیدت گیسوی سپیدت این قد خمیده ات من را از تو شرمنده کرد تشنه تر از صحرا شده کامم وعده ی ما باشد به قیامت عزیز زهرا سرت سلامت پدر... تا به خیم آمد خبر تو بی کس و مضطر شد پدر تو قاتل من شد زخم سر تو علی...