نترسم از گرفتاریکه ایمانم حسن باشد
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن8
بازدید700+
نترسم از گرفتاری که ایمانم حسن باشد اگر دنیا همه در دم درمانم حسن باشد جزامی فخر بفروشد که مهمانم حسن باشد نه تنها ما پیمبر بر لبش جانم حسن باشد بگویم بی عدد هر وقت که زار و پریشانم حسن جانم، حسن جانم، حسن جانم چگونه شکر گویم سایهای که بر سرم داری فقط بر دوستانت نه، به دشمن هم کرم داری کسی که ناسزا گفتهست را محترم داری تو که اینقدر آقایی بگو آیا حرم داری پس از داغ سفر خواهی دید آری چراغان در چراغان صحن در صحن بقیعت را تو را جانسوز تر از روضههای کربلا دیدم تو را در لابهلای گریههای بی هوا دیدم تو را همراه مادر در میان کوچهها دیدم شبیه گوشواره بر زمین آنجا تو را دیدم تو دیدی در میان کوچه روی ماه نیلی بود بمیرم من برایت قاتل تو ضرب سیلی بود