نبودت رو حس کردم
مهرداد ملکیپسندیدن1
بازدید200+
نبودت رو حس کردم درد میون بازوی کبودت رو حس کردم یه لحظه گوشهی اتاق وجودت رو حس کردم نبودت رو حس کردم زخم نشستهی بین تار و پودت رو حس کردم یه لحظه گوشهی اتاق وجودت رو حس کردم نبودت رو حس کردم ثمر نمیخوام زهرا خودت بمون دیگه ازت پسر نمیخوام زهرا ذوقی نمونده دیگه بال و پر نمیخوام زهرا جایی برا زخم ندارم سپر نمیخوام زهرا نمونده طاقت واست درد تنت نذاشته که یه خواب راحت واست آخه چجوری زدنت نمونده صورت واست دنده شکسته نمیذاره نای صحبت واست محسنمو سوزوندن جلو چشمام در خونهام زنمو سوزوندن دری که آهسته همش میزنم رو سوزوندن محسنمو سوزوندن حالا حضرت زهرا به امیرالمؤمنین میگه: دلشکستهی من مرد خستهی من تو فقط گریه نکن همه باور من سایهی سر من تو فقط گریه نکن نماز ظهرتو فرادا خوندی من نمردم که بگم تنها موندی به هرکی خوبی کردی ازش بد دیدی تو سلام دادی ولی جواب نشنیدی ببین جای تموم مردم شهر، سلام من تو رو واسهی خودت میخوام، علی اگه بشه دوباره پشت در میرم جونم فدای تو و بچهها، علی مهربون علی قدکمون علی تو فقط غصه نخور نگران علی زهرا جان علی تو فقط غصه نخور تو سرفه میکنی دلم میگیره هوای خونهمونو غم میگیره دیگه علی علیِ سابق نیستش میشینه پیش بسترت تب میگیره جای تموم در و همسایه، سلام تب نخوری خودم به یادت میآم، زهرا تو دختر عزیز پیغمبری ولی تازیونه زد به تو یه غلام، زهرا به عزت و شرف لا اله الا الله بلند، یکصدا همه لا اله الا الله تشییع مادرمه لا اله الا الله بابام قامتش خمه لا اله الا الله خدا ببین هستم رفت مادرم از دستم رفت تموم روزهایی که بهش امید بستم رفت پشت تابوتت همه هقهق کردن مادرم پاشو بچهها دق کردن خدا ببین هستم رفت همسرم از دستم رفت پشت و پناهی که من بهش امید بستم رفت لحدو چیدم آخرین دیداره تو بخواب آروم حیدرت بیداره زهرا عزیز دلم