نامهی جُرم مرا روز جزا باز مکُن
سیدرضا نریمانیپسندیدن7
بازدید1.7K
نامهی جُرم مرا روز جزا باز مکُن من به امّید عطای تو گنهکار شدم ... بدونِ آب بُریدند حنجر او را به قتلگاه کشاندند مادر او را عصا زدند به او پیرمردها بلکه در آورند نفَسهای آخر او را مگر که قحطیِ جا بود، خوابِ نامَرد ... مونده روی زمین، پیکر تو رها السَّلامُ علی مَن دَفَنَ اهل قُری خواهرت اگه نیست، رفته شام بلا ریگ و رَمل بیابان برات گرفتن عزا همه منتظرن، مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دستِ قاتل اگه، به سرِش برسه آخ خدا به داد موی دخترش برسه ... سرَم رفت از بس توی سَر صدا سرَم رفته از بس سرَم داد زدن میدونی چرا موم سفیده آخه یه لحظه خودت رو بذار جای من خواب دیدم که تَنِت رُو زمین، نفس میزدی، گلوتو بُرید