نام زیبای تو، چه بیپروا
حاج محمود کریمیپسندیدن15
بازدید2K
نام زیبای تو، چه بیپروا روز و شب، بیوضو ادا میشد در نمازی که از سر عادت مثل هردفعهای، قضا میشد یکقدم آمدم به سویت من صدقدم آمدی به سویم باز گوش بيگانه، کاش پيش از این با صدای تو آشنا میشد همچو یک وصلهای که ناجور است در ميان تمام خوبانت روسياه زمانه، من بودم خوب و بدها اگر سوا میشد آه ای مهربان! چه شبهایی در تب بغض کهنهای کاری با همين توبههای گهگاهی حاجتم ناگهان روا میشد آمدم گرچه دیر امّا باز راه برگشت خانه، هموار است یا مجيبَالدّعای مضطرها باید این عشق، برملا میشد باز کن در که روسياه آمد با همان کولهبار سنگينش بیخدایی که دیر فهميده است هرچه میخواست، با «خدا» میشد من همان کفتری که جلدت شد پای او را ببند بر بامت هرزمانی که با گناهی نو دستش از دست تو، رها میشد