میوهی دلم علی اکبرم
حسین ستودهپسندیدن85
بازدید7K
میوهی دلَم، علی اکبرم از نفس افتادی و این نیزه بارون ارباً اربا شد تَنِت با خنجراشون بی مُروَّتها زدن بال و پرت رو رو عَبا باید بچینم پیکرت رو چیآوردن، بر سر و قد و قامتِ رعنات لختهی خون نشسته رو لبهات پاشو رسیده پیشت بابا بلند شو که، عصای دستِ پدرت بودی امیدِ قلبِ خواهرت بودی جیگر گوشهی مادرت بودی نفس بکش، نبضت دیگه نمیزنه پاشو بریم، عمه توی نامحرمه بخواب بابا، میخوام قُنداقَتو محکم کنم (حسین، حسین...)