میلرزی مثه بید مجنون
حاج محمود کریمیپسندیدن10
بازدید1.7K
میلرزی مثه بید مجنون میبنی با چشای گریون حال من و پریشون ای یار علی روی بستری غم داری ولی فکر حیدری قدر من و تو رو نشناختن تو رو روی زمین انداختن تو رو که گرفتن از من با غم تو کار من و ساختن میلرزی مثه بید مجنون میبنی با چشای گریون حال من و پریشون دیدی عاقبت بی یاور شدم تنها بودم تنها تر شدم میدونی که علی مظلومه علی بی فاطمه محرومه میدونی که برای حیدر بدون تو همه چی تمومه ای ماه اسمون خونم ای درد و غم تو به جونم زود پیر شدی جوونم میلرزی مثه بید مجنون میبنی با چشای گریون حال من و پریشون میدونم که این روز اخره ذکر بچه هات مادر مادره بدون تو خونه زندونه خونه بی تو میشه ویرونه تو که داری میری و من میمونم و دلی خونه حیدر رو به خدا سپردی جونم رو به لبم اوردی رفتی من و نبردی میلرزی مثه بید مجنون میبنی با چشای گریون حال من و پریشون بار غمت افتاد روی دوش زینب داری میگی اون اسرار و توی گوش زینب شب اخره و حالا بی امون میشه گریت با دیدن حسین با این اشکای خاموشت میگیری توی اغوشت پیرهن حسین نفسات میگه این دم اخر حسیسن شده ورد لبت غریب مادر حسین