نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میلادِ کریمِ اهل بیت است امشب بر ماهِ جمالش صلواتی بفرست (در روضه اگر مرد و زن افطار کنند با آب، رطب یا لبن افطار کنند)۲ امشب علی و فاطمه و پیغمبر با بوسه ز روی حسن افطار کنند **** (عالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد)۲ رمضان تازه از امشب رمضان خواهد شد خبر آمدنش بین گداها پیچید همه گفتند فراوانیِ نان خواهد شد (با قدم رنجهی این شاه پسر بیش از پیش قیمتِ سائلِ این خانه گران خواهد شد)۲ اعتقاد دلم این است که فردایِ ظهور اشهدُ اَن حسن جزو اذان خواهد شد **** رمضان بهشتِ خدا شده، ز گلِ جمالِ تو یا حسن مهِ نیمه اخترِ کوچک و، مَهِ نو هلالِ تو یا حسن یمِ علم و حکمت و معرفت، نمی از خصالِ تو یا حسن دل دشمنان تو را بَرَد، نبوی خصالِ تو یا حسن **** تو مهِ سپهرِ ولایتی، تو تمامِ جود و کرامتی تو زمامدارِ مشیتی، تو امامِ صبر و شهامتی تو خدای را رخ و جلوهای، تو رسول را قد و قامتی تو پناهِ خلقِ دو عالمی، تو شفیع روز قیامتی نه عجب که عفو کند خدا، همه را به خالِ تو یا حسن **** (گفتند که خدا گل به چمن میبخشد)۲ گفتم که چه روز ذولمنن میبخشد گفتند بیا خدا در این نیمهی ماه ما را با محبتِ حسن میبخشد **** نه عجب که فخر کند خدا، به مَلَک ز شوق عبادتت نه عجب که غنچه به صبح دم، شکفد به عرض ارادتت همه انبیا شده معترف، به جلال و مجد و سیادتت به محبتت، به مودتت، به عنایتت، به کرامتت، به خدا قسم به ولایتت به زبان محبِ تو بودهام به عمل ملالِ تو یا حسن **** منم آنکه با همه زشتیم، سر خود به خاک تو سودهام چو دو چشم خویش گشودهام، به محبت تو گشودهام دل خلق را به فضائل و به مناقب تو ربودهام به علی قسم، یه نبی قسم، به خدا محب تو بودهام ز تو گفتهام، ز تو خواندهام، به زبانِ حالِ تو یاحسن **** ولیِ خدا، ثمرِ نبی، گوهرِ علی، دُرِ فاطمه نِگَهت مسیح و مسیح جان، نفست شفای دل همه دهنِ چشمهی معرفت، سخنِ تو آیتِ محکمه به محبتِ تو منو بود، ز شرارِ نار چه واهمه که بهشتِ لطفِ خدا شده، دلم از خصالِ تو یا حسن **** تو پایان دادهای جنگِ جمل را تو رونق دادهای خیر العمل را در آن دوران که قومی پست فطرت برای سیم و زر یا از جهالت پِی آن سرخ مو اُشتر فتادند بنای جنگ با حیدر نهادند تو را در خیمهی خود خواند حیدر بفرمود ای نبی را سبطِ اکبر یقین این سرخ مو اُشتر نمیرد به خود این جنگ پایانی نگیرد اگرچه هست گِردش چند گُردان برو پِی کن شتر را ای حسن جان تو از امرِ علی در آن میانه شدی تنها سوی اشتر روانه رهی از پر خطر را طی نمودی شتر را در همان پِی نمودی تو آرامش ده هر قلب زاری ولی در خانه آرامش نداری تو را در خانهات بی یار کشتند تو را با زهرِ آتشبار کشتند حشامِ گیسویت سر زد سفیده کسی چیزی که تو دیدی ندیده تو بودی بینِ رَه همراهِ مادر شنیدی نالهی جانکاهِ مادر غمِ طفلی فراموشم نرفته که بارِ غصه از دوشم نرفته گذشته سالها از کوچه اما (صدای سیلی از گوشم نرفته)۲ **** حسن دو دیده را ز غم ستاره میکند حسن نظر بر این گوشِ پاره میکند بیا و چادرِ مرا تکان بده حسن عصا به دستِ مادرِ جوان بده حسن جلو بیوفت و خانه را نشان بده حسن به زخمِ سینهی شکستهام نمک زدن مرا به کوچه با بهانهی فدک زدن مرا به پیشِ دیدهی حسن کتک زدن داراییِ من برابرم خورد زمین انگار تمامِ باورم خورد زمین رفتم سپرِ بلا شوم اما حیف قدم نرسید، مادرم خورد زمین **** هم رَهِ مادرم از کوچه گذر میکردم وقتِ رفتن که به اطراف نظر میکردم ناگهان روز به پیشِ نظرم نیلی شد مادر نقشِ زمین از اثرِ سیلی شد مادرم گفت حسن بر دلم آذر نزنی حرفی از قصهی امروز به حیدر نزنی **** چهل سالاست میپرسی که در کوچه چهها دیدم اگر پاره جگر گشتم به جز از داغِ مادر نیست اگر تشت پر از خونم، دل و چشمت پر از خون کرد بمیرم از برایِ چشمِ تو، این تشتِ آخر نیست (نالهها تا به ثریا میرفت خیزران بود که بالا میرفت)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد