میری و میزاری بین دشمن ها تنهام
حاج حسن خلجپسندیدن4
بازدید600+
میری و میزاری بین دشمن ها تنهام لااقل یه كم بابا راه برو جلو چشم هام میری و از قفا تو میریزه پشت پاهای تو اشك های خواهرهای تو ،بابا تو بدرقه تو اشكم شده روان رحمی به پیری ام آروم برو جوان تا دیدم افتادی بین موج خاك وخون آمدم روی زانو از حرم توی میدون عصای پیری بابا از روی سینه صحرا پاشو ای یوسف لیلا، بابا دیگه نمیبینه چشمام پاشو پسر دست من رو بگیر تا خیمه ها ببر با كمك زینب با یه سینه مضطر پیكرت رو میزارم رو عبای پیغمبر با دل خون چشم دریا دستم تا حرم بابا به روی شونه سقا، بابا میمونه رو دلم داغ پسر من من رو زده زمین درد كمر من