نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میرسد دیگر به امیدِ خدا مهمانِ کوفه سمت کربلا کاروان ماه و کوکب میرسد (عمهی سادات، زینب میرسد)۲ میرسد زینب ولی با احترام نه خبر از هلهله نه ازدحام کوفیان این شأن مهمانها نبود جای میهمان در بیابانها نبود زینب اما در دلش امید داشت کاروانی مملو از خورشید داشت با علی اکبر عقیله غم نداشت (تا که بود عباس چیزی کم نداشت)۲ خیمهی او قبلهی افلاک بود دور خیمه چشمهای پاک بود کِی سخن از غارت و تاراج بود؟ آب نهر علقمه مواج بود کِی رباب اندوه در رخساره داشت؟ شیرخواره داشت و گهواره داشت تا که سقا بود قلبش خون نبود نغمهی لالاییاش محزون نبود کاروان وقت ورود آرام بود نه خبر از سنگ نه از بام بود وای اگر خولی به این صحرا رسد یا صدای نالهی زهرا رسد وای از بیتابیِ طفل رباب وای از سوزِ عطش از قحط آب ولی اگر چشم سه ساله تر شود یا که خیمه بی علی اکبر شود وای اگر سختی ببیند دختری وای اگر آتش بگیرد معجری آه اگر که سر جدا باشی حسین یا به زیرِ دست و پا باشی حسین نیزه و تیر و کمان با ما چکار خولی و شمر و سنان با ما چکار وای از غمهای عاشورا حسین یا حسین و، یا حسین و، یا حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد