میخوام بگم حرف دلو ساده و صاف و بیریا
امیر برومندپسندیدن85
بازدید9.6K
میخوام بگم حرف دلو ساده و صاف و بیریا میگذره زندگی من از کرم امام رضا کرده برا من پدری یه عمره از بچگیام هوامو داشته همیشه تو سختیا و تو غمهام رئوف اهلبیت سلام امام مهربونیا میشه منم نگاه کنی میون این شلوغیا فدات بشم فدای صحن و گنبد طلات بشم فدای اشک چشم زائرات بشم یعنی میشه که جزو خادمات بشم؟ سلطان علی موسی الرضا... تموم دارایی من همین دل شکستهمه پنجره فولاد شما پناه قلب خستهمه من به امیدی اومدم، به درد من دوا بده جون جوادت آقاجون مریضمو شفا بده وقتی میام کنار تو نیست تو دلم یه ذرّه غم خاطرههای خوب من کنار تو خورده رقم آقام آقام آقام **** سلطان قلبم، یاد حرم هواییم میکنه هر روزِ هفته خدا امام رضاییم میکنه عطر ضریحت دوباره کربلاییم میکنه هواتو کردم چی میشه خوب کنی حال منو شکسته بالم میشه شفا بدی بال منو اومدم آقا که بدی روزیِ سال منو **** زمین خوردی، زمین خوردم پسرم ببین که از غم تو پژمردهم تو افتادی من افتادم تا کنار بدنت صد دفعه جون دادم هیچی برای بابا از بدنت نمونده علی یه جای سالم روی تنت نمونده به روی خاک صحرا پی تنت میگردم تو دست و پا زدی و من دست و پا گم کردم میدونی کل دنیام بدون تو سیاهه داغ تو واسه بابا خودش یه قتلگاهه **** خیز و از جا آبرویم را بخر عمّه را از بین نامحرم ببَر **** بدون تو نمیبینم، خدا میدونه امشبو این اولین باره که دیدن همه عمّه زینبو من که تا اینجا رسیدم رد شدم از یه کارزار بگو چهجوری اومدی میون اینهمه سوار بیا برگردیم خواهرم دنبال هر بخش تنش عصای پیری منو ببین چهطور شکستنش چه مضطرم، شکستهی پهلوی تو مثل مادرم یه یا علی بگو بیا بریم حرم دق میکنه تو رو ببینه دخترم **** جوانان بنیهاشم بیایید علی را بر درِ خیمه رسانید خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر درِ خیمه رسانم **** قرار نبود که آفت به باغ ما بزند پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند