میبردن شبونه
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن21
بازدید12.7K
میبردن شبونه تو رو وحشیونه با دستای بسته بمیرم برات با قد شکسته بمیرم برات حقت رو خوردن اگر چه بیعمامه تو کوچه آوردن ولی چهل نفر تو رو به زور نبردن حقت رو خوردن بلا ندیدی تو صحنهای که دیده مرتضی ندیدی ناموست رو به زیر دست و پا ندیدی بلا ندیدی با یه قلب پر تب، پشت مرکب با اندوه و ناله نفس میزدی شبیه سه ساله بلا ندیدی سر باباتو که رو نیزهها ندیدی خواهرت رو بین نامردها ندیدی آقا ببخشید اگه تو مجلس عدو قلب تو لرزید دیگه کسی به ناموس تو نمیخندید چشات غرق اشکه لبات خشک خشکه غریبی مثل بچههای علی اما تنت روی خاکا نمونده ولی دلم میلرزه باید لفقط حسین باشه گریز روضه چی سرش آوردن زیر شمشیر و نیزه نگم چهها کرد با حوصله سر از تن جدّت جدا کرد برای غارت لشکر شام رو صدا کرد پا شد اذون داد باید پای این روضه جون داد سر حسین رو سمت خیمهها نشون داد