مونده خدا رو دستم دست گلای زینب
مهدی اکبریپسندیدن1
بازدید500+
(مونده خدا رو دستم، دستهگُلایِ زینب چجور برم به خیمه با بچههایِ زینب)۲ دوتا کبوترِ عشق، دو شاخه یاسِ پرپر دو جسمِ پارهپاره، به دستِ تیغِ لشگر امون زِ قلبِ زینب، امون زِ قلبِ زینب ... ***** از بدنِ دوتاشون دو رَدِ خون چِکیده خواهر کجاست ببینه داداش نفس بُریده (آتیشِ شرمِ زینب به خرمنِ من افتاد با موندنش تو خیمه خیلی خجالتم داد)۲ امون زِ قلبِ زینب، امون زِ قلبِ زینب ... ***** (دوتا دلاوری که دایی رو یاری کردن دیدن که من غریبم، آبروداری کردن)۲ (رفتن دیگه نبینن مادرو تویِ پیری خواهرمو نبینن تو لباسِ اسیری)۲ امون زِ قلبِ زینب، امون زِ قلبِ زینب ...