مورم اما میشوم روزی سلیمان حسن
حاج محمدرضا بذریپسندیدن23
بازدید1.6K
(مورم اما میشوم روزی سلیمان با حسن(۲) میشوم پشت در این خانه سلطان با حسن) ۲ چرخهی عمر منو تو نیست جز تکرار عشق هست آغاز از حسین و هست پایان با حسن پشت هر یک یا حسینم باطناً یا مجتبیٰست من حسینیام اگر هستم به قرآن با حسن در جمل امر علی این بود کار مجتبیٰست خیمهی فرماندهی با ماست، میدان با حسن مارقین و قاسطین و ناکثین را گفتهایم بیگمان محوید چون گردی به طوفان حسن (چه حسین و چه حسن، یک سیره با آل علیست ای به روی چشم دارد شیعه از جان با حسن) ۲ میشود پیدا مجاهد از معاند با حسین میشود رُو نامسلمان از مسلمان با حسن(۲) (مُشت آقای شهیدم بود سوگندش که گفت هست ایران با حسین و هست ایران با حسن) ۲ مجتبیٰای از تبار مجتبیٰ با ماست خُرد خواهد کرد دشمن را ز بنیان با حسن کربلا حرف از یتیمان حسن کمتر بگو فاطمه غش کرد از بس هست گریان با حسن روضهی سختیست، باید پیش زهرا جان دهیم در میان قتلگاهِ این یتیمان با حسن روضهاش کوتاه کرده راه را تا قتلگاه بدرقه کن پیش زینب شاه را تا قتلگاه * * * * داد میزد تا عمو اما صدا معلوم نیست در شلوغیِ قتلگاه کربلا معلوم نیست روی پنجه ایستاده تا ببیند، نه نشد آنکه افتاده به زیر دست و پا معلوم نیست پا زمین میکوبد و مینالد عمه کو عمو؟ او نفس دارد، ندارد، ای خدا معلوم نیست پیرمردی با عصا آنجاست، حتماً نذر داشت(۲) نوبت تیغ است یا سنگ و عصا، معلوم نیست تا سنان را دید، طفلی بر دهان کوبید و گفت: میزند او نیزه را، امام کجا معلوم نیست آن طرف دور از شلوغی نعلبندی گرم کار نعلهای تازه دارد ماجرا معلوم نیست عمه یاد مادرش افتاد، سیلی، شعله، در وای من زهرا میان کوچهها معلوم نیست مشت عمه باز شد وقتی حسن را دید، گفت: زنده میماند بِین این بلا؟ معلوم نیست او در آغوش عمو و هر دو را میدوختند این بدن با آن در کربلا معلوم نیست او در آغوش عمو و اسبها را سُم زدند وای طوری شد حسین از مجتبیٰ معلوم نیست * * * * ای عزیزی که تنت پیش همه عریان شد بر سر پیرُهنت فاطمه دعوا دیده