نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

مورم امّا میشوم روزی، سلیمان با حسن میشوم پشت در این خانه، سلطان با حسن چرخهی عُمرِ من و تو، نیست جز تکرار عشق هست آغاز از حسین و هست پایان با حسن پشتِ هر یک یا حسینم، باطناً یا مجتبیٰ است من حسینیام اگر، هستم به قرآن با حسن در جَمل امرِ علی این بود، کار مجتبیٰ است خیمهی فرماندهی با ماست، میدان با حسن مارِقین و قاسِطین و ناکِثین را گفتهایم بیگمان مَحوید چون، گَردی به طوفانِ حسن چه حسین و چه حسن، یک سیره با آلِ علی است ای به روی چشم دارد شیعه از جان با حسن میشود پیدا مُجاهد، از مُعاند با حسین میشود رو نامسلمان، از مسلمان با حسن مُشتِ آقای شهیدم بود، سوگندش که گفت هست ایران با حسین و هست ایران با حسن مجتبایی از تبارِ مجتبیٰ با ماست او خُرد خواهد کرد دشمن را زِ بنیان با حسن کربلا حرف از یتیمانِ حسن کمتر بگو فاطمه غَش کرد، از بس هست گریانِ حسن قتلگاه روضهی سختی است، باید پیشِ زهرا جان دهیم در میانِ قتلگاهِ این یتیمانِ حسن روضهاش کوتاه کرده راه را تا قتلگاه بدرقه کُن پیشِ زینب شاه را تا قتلگاه داد میزد تا عمو، اما صدا معلوم نیست در شلوغی، قتلگاهِ کربلا معلوم نیست روی پنجه ایستاده تا ببیند، نه نشد آنکه اُفتاده به زیرِ دست و پا معلوم نیست حلقه حلقه شامیان و حلقه حلقه کوفیان هست دعوا در حرامیها چرا معلوم نیست پا زمین میکوبد و مینالد عمه، کو عمو؟ او نفس دارد؟ ندارد؟ ای خدا معلوم نیست پیرمردی با عصا آنجاست، حتماً نذر داشت نوبتِ تیغ است یا سنگ و عصا، معلوم نیست تا سَنان را دید، طفلک بر دهان کوبید گفت میزند او نیزه را، اما کجا معلوم نیست ****** دلِ تموم خیمه، به یا رَبّ یا رَبّ افتاد خاکم به سر شد ای وای عمو از مَرکب افتاد به قُنفُذ دومی گفت، جلوی دربِ خونه یجور بزن که زهرا، دیگه زنده نمونه
هنوز نظری ثبت نشده