موج اشک تو به دریا زد و دریا را شُست
محسن عراقیپسندیدن3
بازدید700+
موجِ اشکِ تو به دریا زد و دریا را شُست سیلِ ویرانگرِ عشقت، غمِ دنیا را شُست چشمها همچو کویری سرِ راهت افتاد تا که بارانِ دعا، صحنِ تماشا را شُست شَرجیِ بازدَمَت، گشت مُبَدَّل به فرات غسلِ چشمانِ تَرَت عالَم بالا را شُست تو که گهوارهات از بال و پَرِ جبریل است لحنِ قرآنیِ لالاییِ تو تَرتیل است چشم زهرا به سماءِ تو قَمر ریخته است، یا علی سمتِ نگاهِ تو سحر ریخته است؟ ای پَرِ شال تو را جنّ و مَلَک بَسته دخیل چقدَر دور و بَرِ شال تو پَر ریخته است عِشوهای کردی و انگار قیامت شده است تا بخواهی سرِ راهِ تو خبر ریخته است التفاتی به هدایای غلامانَت کن چشم تا کار کنَد پای تو سَر ریخته است