نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

مهربون من بازم وا کن چشماتو جون من کجا میری زهرا بدون من خانومم فاطمه نرو ببین اشکای مرد خیبرو بمونی عوض میکنم درو خانومم شده حرفات با اشاره صدات دیگه جون نداره نگاهت افتاده به تابوت اگه میخندی دوباره ... ای خانوم ببین میلرزه زانوم وقتی میگی آخ پهلوم علی میمیره ای خانوم نشون نمیدی روتو بالا نیار بازوتو علی میمیره ***** فاتح خیبر ز در وا کردن عاجز گشته است ... اگر سر در گریبان چون جنینی برای من امیرالمومنینی ... این اوّلین باره میلرزه دست و پام این اوّلین باره که مرگمو میخوام ... من صف اوّل هر غزوه به میدان رفتم ولی اندازهی تو زخم ندارم زهرا ... پهلو زدم آنقدر که مسمار بیفتد تا موقع مردن به عبای تو نگیرد پروانه شدم، شعله به پای تو نگیرد این حادثه به هیچ کجای تو نگیرد ... تو بین شعله نشستی، علی حلال کند تو بین کوچه نشستی، علی حلال کند ... کمی به فکر خودت باش، کار خانه نکن بیا و خستگی فضّه را بهانه نکن تو شانه دست گرفتی و شانه کردن مو برای دست شکسته بد است، شانه نکن برای من کمی از ماجرای کوچه بگو فقط به فضّه نگو، قصّه را زنانه نکن حسن به گریهی نیمهشب تو حسّاس است ... هر شب حسن در خواب میگوید مغیره دست از سرش بردار، کُشتی مادرم را
هنوز نظری ثبت نشده