منکر فضائلت هستن
محمدحسین حدادیانپسندیدن52
بازدید2.7K
مُنکر فضائلت هستن با بنیامیه همدستن همهجا بازه تو شهر اما حرم رقیه رو بستن اونهمه روضه رو فراموش کردن به حرف زجر و حرمله گوش کردن چراغای گنبد و خاموش کردن خیال کن الان توی بازاری به حرم سه ساله نزدیکی چشم علمدار حرم روشن رقیه مونده توی تاریکی باز رقیه به اسارت رفت وای وای وای وای پرچم حرم به غارت رفت وای وای وای وای چهجوری بیام حرم با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضهی نگفته داری سلام خانوم اَیَتُهَا الصدیقة الشهیده ای نوهی مادر قد خمیده گنبدتم مثل موهات سفیده ***** روضهخونت شده هر کی که زائرِ مرقدِ تو بوده اونیکه بهت لگد میزد چکمههاش همقدِ تو بوده رو دست و پای تو غل و زنجیره یکی نگفت رقیه بی تقصیره موی سرت رو بیحیا میگیره ای وارث مصیبتِ زهرا شکسته شد حُرمت تو خانوم با سیلی تو سیاهیِ صحرا سیاه شد صورتِ تو خانوم بمیرم میفتی از ناقه ای وای ای وای ای وای رو تن تو جای شلاقه **** طبق و وقتی که آوردن یه نگاه دور و برت کردی پارچهی خونی رو برداشتی جای روسری سرت کردی با گریه ناله زد امام سجاد عمه بیا کمک رقیه جون داد سرِ بریده از رو دستات افتاد اون صحنهی آوردنِ هَجّام هنوز جلو چشای زینب بود آشفته بود موی سرت اما رگای حنجرت مرتب بود ناله میزنه رباب امشب ای وای ای وای ای وای قبرشو عمیق بِکَن زینب روز و شب باید که خون گریه کنم گریه کنم گریه کنم