منو حلال کن واسه چشات
حاج محمدرضا بذریپسندیدن4
بازدید300+
منو حلال کن واسه چشات برا بغض توی نگات دیر اومدم بالای سرت پاشیده داداش قد و بالات ای کشتهی زخمِ زبون چشمات شده دریای خون پاشو علمدارِ حرم ای پهلوون، ای پهلوون دستات رو خاک شبیه آیات سجده داره خم میشم و میبوسم دستی که تن نداره صحرا تو خاک و خون و زنها تو خیمه تنها حالا من و توییم و این مَشک پارهپاره خوردی زمین ریختن سرت اباالفضل، اباالفضل پاشیده از هم پیکرت اباالفضل، اباالفضل سقّای دشت کربلا اباالفضل، اباالفضل دستش شده از تن جدا اباالفضل، اباالفضل نه رمقی مونده تو تنم نه کسی مونده واسه حرم دارم میرم با چشم تَرَم خبر داغت رو ببَرم خواهر چقدر بد کشتنش چیزی نموند از پیرهنش هر کاری کردم پا نشد تیر سهشعبه از تنش پیدا نکردم آخر مَشک رها شدهش رو از لابهلای نیزه جسم جدا شدهش رو عمّامه رو که بستم خون روی صورتش بود بهتر که تو ندیدی فرق دوتا شدهش رو چشمام داره میباره خون اباالفضل، اباالفضل اِنّا الیه راجعون اباالفضل، اباالفضل سقّای دشت کربلا اباالفضل، اباالفضل دستش شده از تن جدا اباالفضل، اباالفضل