منو با حال خراب میکشی
امیر طلاجورانپسندیدن4
بازدید200+
منو با حال خراب میکُشی منو با زلف خضاب میکُشی با دو تا چشم و دو تا ابروهات من را با حساب کتاب میکُشی حسین میکشی من را میکشی مرا، میکشی مرا کجا جز آغوش؛ حسین گریه کنم کجا برم پناه بیارم من از مال دنیا؛ بجز اشک چشمم با عشق تو چیزی ندارم آشیونم دم باب القبله سرگردونم دم باب القبله مُردم از قبر منو بیار بیرون برگردونم دم باب القبله (حسین، یا اباعبدالله) منو ای شاه عرب میکُشی منو توی دل شب میکُشی واجباتم شده گریه برات منو با این مستحب میکُشی حسین میکشی مرا میکشی مرا، میکشی مرا پناه ما در این؛ شلوغیه دنیا تویی فقط عزیز زهرا تویی تنها یار؛ کسی که این روزا شده غریب و زار و تنها (ای با غریبههای جهان آشنا حسین ای عهده دار مردم بی دست و پا) مهمونم کرد دم باب القبله مجنونم کرد دم باب القبله عاقل بودم توی سفر اوّل دیوونهم کرد دم باب القبله (حسین، یا اباعبدالله)