من و اشکی مثل بارون تو و مشکی پاره پاره
علی اکبر زادفرجپسندیدن14
بازدید700+
من و اشکی مثل بارون تو و مَشکی پاره پاره من و این قلب پر از خون که دیگه ساحل نداره (اباالفضل امید و تکیهگاهم اباالفضل علمدار سپاهم اباالفضل تویی تنها پناهم) حرم بی تو امنیت نداره نباشی کار من بی تو زاره سکینه تو خیمه چشم به راهته، بیقراره (اباالفضل امیر لشکر من) پاشو سقای رشیدم که میمیره اصغر من خدا میدونه چی میشه سرانجام خواهر من (اباالفضل پاشو دردت به جونم اباالفضل نذار تنها بمونم اباالفضل ببین اشک روونم) چه کرده با این تن ضرب شمشیر که خون از جسم تو شد سرازیر چطور جا شد تو جسمت برادر اینهمه تیر (اباالفضل امیر لشکر من) میترسم با رفتن تو بشه غوغایی تو افلاک نمیخواد از جا بلند شی نزن بازو روی این خاک امان از تنی که میشه غارت امان از نوامیس و جسارت امان از دل و درد اسارت نداری جای سالم به پیکر پاشو از جا عباس جان برادر داره میره دشمن سمت خیمه ای برادر دامن کشان رفتی (دلم زیر و رو شد) ۳ چشم حرامی با (حرم روبهرو شد) ۳ بیا برگرد خیمه ای کس و کارم منو تنها نگذار ای علمدارم آب به خیمه نرسید (فدای سرت) ۳ حسین قامتش خمید (فدای سرت) ۳ پدرت از نجف آمد تو هم از خیمه بیا کن خلاص از غم حسرت دل غمپرور من به سرم بود بیاید به برم، امّ بنينم مادرت فاطمه آمد عوض مادر من به تو از فاصلهی یک قدمی تیر زدند قد و بالای رسا هم سبب دردسر است نیزهزار آمدهام یا تو پر از نیزه شدی؟ (یا قمر العشیره مولانا اباالفضل)