غمی آه من را خریدار نیست
حاج محمدرضا بذریپسندیدن17
بازدید700+
غمی آه من را خریدار نیست دگر بخت هم با دلم یار نیست کسی در حد من گرفتار نیست به والله این بنده بیعار نیست از این خودسریهام شرمندهام چه سنگین شده بار پروندهام نشستم ببینم رخ یار را بگیر از دلم رنج بسیار را پناهندهام شاه کرّار را خدایا ببخش این گنهکار را شب زمینخوردهها آمدم شب قدر با مرتضی آمدم زمستان دردم، بهارم علیست بزرگِ تمامِ تبارم علیست قرارِ دل بیقرارم علیست به وقت ظفرها کنارم علیست شده ذکر پیروزیام یا علی خدا را صدا میزنم با علی شبی کار اندوه بالا گرفت چه بغضی میان گلو جا گرفت عجب شعلهای در دلم پا گرفت غم رهبرم جان ما را گرفت نگاهم به خالیترین صندلیست دلم تنگه لبخند سید علیست فلک سوخت در آتشی شعلهور اگرچه غمش داغ زد بر جگر پر از شوق شد جانم از این خبر علم را پدر داده دست پسر در این تلخ کامی عسل آمده علی رفته شیر جمل آمده به نام خدای کَرَمها حسن رسیدیم تا ربَّنا با حسن قرارِ دل رهبرِ ما حسن دعا کردهایم مجتبی حسن جهان تشنهی بیعت مجتباست حسن بیمهی عزت مجتباست همه پشت رهبر قدم میزنیم از آن رزم جانانه دَم میزنیم ورودیِ حیفا علم میزنیم تلآویو را پشتِ هم میزنیم قسم به بزرگیِ پروردگار در این جنگ، صهیون شود تار و مار زمین مستِ بارانِ آل علیست خراسان گلستانِ آل علیست که این خطّه ایرانِ آل علیست سرم زیرِ قرآنّ آل علیست به این عَبدِ پیمانشکن رحم کن تو را جانِ این پنجتن رحم کن به غمهای نشمردهی مرتضی به فرق تَرَک خوردهی مرتضی به آن یاس پژمردهی مرتضی به زهرای آزردهی مرتضی چه داغی که ما را زمینگیر کرد از این زندگی شیعه را سیر کرد یدالله را بند زنجیر کرد علی را غم فاطمه پیر کرد لگدها به آن یاس نیلی زدند دو دستی به زهراش سیلی زدند ***** بی تو اسیر دردم مثل خزونه زردم با این گناهام بازم نکردی آقا طردم قربون دل صبورت آقا الهی زنده باشم روز ظهورت آقا عمر من سریع داره طی میشه وعدهی دیدار ما، خودت بگو کی میشه یا مولا بیا اَباصالح، بیا اَباصالح، بیا اَباصالح... **** میرسی به فریادم که از نفس افتادم چقدر مگه میتونه دووم بیاره آدم دور از تو کارم شده شبگردی بگو که برمیگردی، بگو که برمیگردی این دنیا پر شده از نامردی بگو که برمیگردی