پاسخ این سوز و آه و گریههایم را بده
مجتبی رمضانیپسندیدن24
بازدید700+
پاسخ این سوز و آه و گریههایم را بده حنجری بی جوهرم، آقا! صدایم را بده از خدایی مثل تو تنها کرامت میرسد بیبهانه ای کریم امشب بهایم را بده مدتی از تو فراری بودمم ای ربّ کریم حال که من آمدم حال دعایم را بده روزگاری با شهیدانت شفایی داشتم ای رفیق خوب آن حال و هوایم را بده بازی دنیاست اگر پر درد و غم بار آمدم جانِ زهرا، آن دل دردآشنایم را بده در ازای گریه بر مظلومِ مظلومان علی تا نمردم روزیِ ایوان طلایم را بده چند روزی میشود که ما یتیم و بیکسیم داغ دیدم ای خدا، پس زود بابایم را بده ***** همه دنیا که بخوابن، چشای کوفه بیداره همه میخوابن اگر که دلصاب مونده بذاره درِ خونهای شلوغه، امون از دوره زمونه خواب میرن رو پای مادر، یتیما دونه به دونه یه یتیمی سر به دیوار، یکی سر رو پای مادر یکی دستاش پره خاکه، یکی خاک میریزه بر سر یکی چشماش پره اشکه، کنارش یه کاسه شیره میگه کاشکی بابا امشب، کاسهی منو بگیره یکی یه گوشه نشسته، تا طبیب میاد و میره با تکون دادن یک سر، همه رو عزا میگیره طبیب جواب نمیده، سکوتش عین جوابه از تو چشماش میشه فهمید که حال بابا خرابه یکی گوشش روی در بود، با نفسهای بریده برا بچههای دیگه میگه هرچی که شنیده بابا گفته توی خونه گلای زهرا بمونن با اباالفضل به گمونم که میخوان روضه بخونن میشنوم صدای گریه که شده نوای هر لب صدا گریهی حسینه، صدای گریهی زینب بچهها این جاش مهمه، حرف بچههای تشنهاس گریشون بالا گرفته، صحبت یه حلق و دشنهاس صحبت رنگ پریده، صحبت دست بریده صحبت قد خمیده، صحبت سر بریده صحبت سر شکسته، یه جوون اِرباً اِربا صحبت شش ماههای که جون میده رو پای بابا صحبت یه دشت خونه، حرف دشت پر ستاره حرف انگشت بریده، صحبت پیرهن پاره گهواره، گوشواره غارت، باغبون دشت لاله اینجا صحبت یه بچس، حرف دختری سه ساله دختری که تک و تنها لباسش آتیش میگیره دختری که نیمهی شب از غم بابا میمیره صحبت یک زن تنها، که میگن معجر نداره ***** دنبال حیدر میدوید از سینهاش خون میچکید