مهمانِ دل ما شده غم چند صباحیست
مجتبی رمضانیپسندیدن16
بازدید900+
مهمانِ دل ما شده غم چند صباحیست غم در دل ما هست ولی وقت عزا نیست مردان همه رفتند به مقصود رسیدند به آنچه که در نیتشان بود رسیدند ماییم که ماندیم از این داغ خمیدیم اشکیم ولی بر روی گونه نچکیدیم از پیچ و خم جاده در حال عبوریم ما در دل یک واقعهی قبل ظهوریم این واقعه اخبار مُهیّا شدن اوست تنها به خدا راه نجات آمدن اوست فتح است فقط ماهعسلِ نَصرُ مِنَ الله تردید نکن منجی ما میرسد از راه ***** ای کریمی که گدا پشت درت آمده است شب قدر است، گدای سحرت آمده است بندهی عاصی و پر دردسرت آمده است تا که رزقی ببرد، دور و برت آمده است پهن شد سفرهی ماه تو گرفتار رسید ربّ شهر رمضان، عبد گنهکار رسید شُکر یک بار دگر شستن جان را دیدم بر سر سفرهی تو گریهکنان را دیذم از تو در دست گدا خط امان را دیدم ترسم این بود نبینم رمضان را دیدم من گنهکار، بیا باز مراعاتم کن با ابوحمزه مرا اهل مناجاتم کن مله مهمانی تو ماه کرامات علیست ماه دیدار علی، ماه ملاقات علیست وقت افطار به لب ذکر و مناجات علیست دل ما وقت سحر، غرق مناجات علیست به گدا وقت سحر نان علی روزی کن سحری دیدنِ ایوان علی روزی کن با علی زمزمه کن باز الهی به حسین با خدا کن سخن آغاز الهی به حسین با حسین بن علی روزهی خود را وا کن خیمهی روضه ز داغ غم او برپا کن روضهخوان گفت که زهرا ز غمش گریان است پسر مادر آب است ولی عطشان است دستبافی به تنش بود ولی عریان است بدن زخمی او زیر سُمِ اسبان است تن او روی زمین مانده و سر را بردند از تنش پیرهن و شال و عبا را بردند ***** تو رو کشتن وسط شلوغیا یه مسلمون میون یهودیا نبودش بخواد تو رو یاری کنه تو رو تیکه تیکه برده بوریا تو رو نیزه نیزه نیزه بردنت همه رو کشتی با نیزه خوردنت جای تو، تو آغوش مادرته چرا تو آغوش خاک سپردنت بمیره مادر برات حتی گریه کردن برا تو شرمندههات پاشو مادرم، پاشو آب آوردم برات تو رو مثل آب خوردن کشتن جلو چشم دوست و دشمن کشتن تو رو زیر پا فشردن کشتن **** تو رو زنده زنده سر بریدنت شده پاره پاره پاره پیرهنت مثل حا و سین و یا و نون شدی قطعه قطعه قطعه بدنت مثل گندم آسيابت کردن توی خون تو رو خضابت کردن نگرون خیمهها بودی تو ذره ذره ذره آبت کردن